دلتنگی های من

مشق دوستت دارم که پر از حرفهای این قلب عاشقم بود به

عشق تو با احساسی پاک در دفتر عشق نوشتم 

اما تو چه بی رحمانه آنها را خط زدی!

سطر اول را با نام تو آغاز کردم سطر دوم را

با کلام دوستت دارم شروع کردم،

 سطر سوم صحبت از دلتنگی ام بود ،

سطر چهارم حرف از رویاهای شیرین با تو بودن بود....

سطر آخر ، حرف آخرم بود ، که  بی تو نمیخواهم زندگی را ،

 بی تو نمیخواهم عاشقی را....

سطرهای سیاه ، سهم من از این عشق بی ریا ...

قلمی که دیگر جوهری نداشت ،  

سطرهایی که دیگر هیچ رنگی از عشق و وفا نداشت!

سهم من از نوشتن مشق عشق ، دلشکستن بود،

دلخوشی من همان چند خطی که به عشق تو نوشتم بود...

تو احساسات قلبی ام را خط زدی ،  

تو قلب مرا با قلم سردت سیاه کردی....

دفترم دیگر دفتر عشق نبود، یک دفتر سیاه با کلمات نامفهوم بود....

تو ندانستی که شب تا صبح نشسته بودم  

و به عشقت مشق دوستت دارم

 را نوشته بودم.... اما آن دل سنگت ، آن قلم سردت ،  

آن احساس نامهربانت قلب مرا شکست!

دیگر هیچ شوقی برای از تو نوشتن ندارم...  

دیگر هیچ نفسی برای همیشه ماندن ندارم!  

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩۱/۳/۸ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

از تو میگذرم بی آنکه دیگر تو را ببینم ،

از تو میگذرم بی آنکه خاطره ای را از تو بر دوش بکشم ،

نمیخواهم دیگر طعمی را از عشق بچشم.

از تو میگذرم ، تویی که گذشتی از همه چیز ،

این را هم فراموش میکنم ، جای من در اینجا نیست!

میروم تا آرام باشی ، تا از شر من و احساسم راحت باشی ،

میروم تا روزی پشیمان شوی ،حیف احساسات عاشقانه ام بود ،

میروم تا با کسی دیگر همنشین شوی

از تو میگذرم و شک نکن که فراموشت میکنم ،

هر چه شمع و شعله و آتش بود را در قلبم خاموش میکنم ....

نه اندیشیدن به تو فایده دارد ، نه فکر کردن به خاطره هایت ،

حالا آنقدر به دنبالم بیا تا خسته شود پاهایت....

تو لیاقت مرا نداری ، از تو میگذرم تو ارزشی برایم نداری....

کارت شده بود دلشکستن و بی وفایی ،

روز و شب من این شده بود که از تو سوال کنم کجایی؟؟

چرا پاسخی به دل گرفته ام نمیدهی ،

چرا سرد شده ای و مثل آن روزها سراغی از من نمیگیری؟

فکر کرده ای کیستی، برو با همان عاشقان سینه چاکت ،

برو که تو با یک نفر راضی نیستی!

از تو میگذرم بی آنکه تو را ببینم ،

محال است دیگر برگردم ، حتی اگر از غم و غصه بمیرم....

از تو میگذرم و بی خیالت میشوم ،

شک نکن بدون تو از شر هر چه غم در این دنیاست راحت میشوم

اشتباه گرفته ای ، من آن کسی که میخواهی نیستم ،

تا هر چه دلت خواست با دلش بازی کنی ،

میروم تا حتی نتوانی یک لحظه هم نگاهم کنی....

از تو میگذرم بی آنکه لحظه ای برگردم و تو را ببینم ،

یک روز بیا تا حساب تمام بی محبتهایت را از قلب شکسته ام برایت بگیرم.... 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩۱/۱/٢٤ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

 میگذرد
 
تلخ میگذرد..! این روزها را می گویم... که قرار است از تو... ......
 که همه وجودم بوده ای...
حالا برای دلم ...
یک انسان معمولی بسازم...!
 
نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩۱/۱/٢٤ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٩ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٥ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

حرفهای آخرت را زدی و رفتی ؟

میگذاشتی  من نیز حرفهایم را برایت بگویم

لحظه ای صبر میکردی تا برای آخرین بار چشمهایت را ببینم ،

حتی اگر شده در خیالم دستهایت را بگیرم

چه راحت شکستی دلم را ، حتی نشنیدی یک کلام از حرفهایم را ،

چه راحت پا گذاشتی بر روی دلم ،حالا من مانده ام و تنهایی و یک دریای غم

چه آسان دلکندی از همه چیز ، نه دیگر بی تو در این دنیا جای من نیست ...

به جا ماند خاطره های شیرین در لحظه های با هم بودنمان

 و همه ی این خاطره ها در یک لحظه بر باد رفت ...

فکرش را هم نمیکردم این روز بیاید ،

همیشه فکر میکردم فردا دوباره لحظه دیدارمان بیاید...

این روزها خیلی دلم گرفته ، سردرگم و بی قرارم ،

حس میکنم آخرین روزهاست و در این لحظه ها حتی میتوانم نفسهایم را بشمارم...

نفسهایی که دیگر در هوای تو نیست ،

ثانیه هایی که به یاد تو است و در کنار تو نیست ،

لحظه هایی که حتی به خیال تو نیست ...

تا قبل از آمدنت ، داشتنت برایم رویا بود ،

با همان رویا سر میکردم زندگی ام را ، تا تو آمدی ....

حقیقت شد آن رویای شیرین ، تا تو رفتی ،

کابوس شد آن لحظه های شیرین و اینجاست

که دیگر حتی رویای تو نیز دلم را خوش نمیکند ،

اینجاست که تنها تو را میخواهم نه نبودنت را...

حرف آخرت همین بود؟ خداحافظ؟

صبر میکردی اشکهای روی گونه ام خشک شود و بعد میرفتی ،

حتی تو برای آخرین بار هم که شده آرامم نکردی ...

گفتی خداحافظ و رفتی ، چقدر تو بی وفا هستی.... 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٠ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم

آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی

بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را داشتی ،  

جایی که برایت سرچشمه آرامش است

آغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای بوسیدن لبهایت

بگذار لبهایت را بر روی لبانم ،  

حرفی نمیزنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت

خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو

دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو

محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ،  

همین آغوش مهربانت

چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من

قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است

آرامم ، میدانم اینک کجا هستم ، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،

همانجایی که انتظارش را میکشیدم و هر زمان خوابش را میدیدم آن خواب  برایم یک رویای شیرین بود....

در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ،  

نه میدانم زمان چگونه میگذرد و نه میدانم در چه حالی ام

تنها میدانم حالم از این بهتر نمیشود ، دنیای من از این عاشقانه تر نمیشود

گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت

عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ،

عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده ،

عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه

خیلی آرامم ، از اینکه در آغوشمی خوشحالم 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٠ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

دلت را سپردی به من و وعده همیشگی دادی،

گفتی که با من همیشه چشمه زلال عشق در قلبت میجوشد

گفتی همیشه آرامی همیشه به امید بودنم زنده میمانی

مدتی است که روزها، سرد گذشته

از سردی هوا، آب چشمه ی عشقت یخ بسته

رگهای قلبم بی آب است به یک کویر خشک رسیدن هم بهتر از باریدن باران است

فصل عشق تو، رو به خزان است

با تو بودن مثل رفتن به سوی یک کلبه ی بی نام و نشان است

بی خیال، از عشق نگو برایم بهانه ات را بیاور که منتظر شنیدن آنم

تو هنوز کتاب عشق را نخوانده ای و آمده ای به سراغ صفحه آخرش

هنوز باران عشق را ندیده ای و زیر آسمان آفتابی 

نشسته ای به انتظار باریدنش؛

اول بیا و بعد بگو میخواهی بروی تو هنوز نیامده داری میروی؛

اگر این است امروز تو ،وای به حال فردایت  

دیگر حوصله ندارم سر کنم با غمهایت؛

بارها رفتی و خودم آمدم به سراغت، اینبار دگر حتی نمینشینم چشم به راهت؛

باور اینکه تو از خوبها نیستی برایت بسی دشوار است  

اما این دست خودت نیست تو همینی؛

دیدنت حالم را خراب میکند ،زین پس به جای تو با تنهایی قرار میگذارم،

اینگونه قلبم با تنهایی روزهایش را فردا میکند؛

دلت به حالم نسوزد،اینک این حال من است که سوخته، چشمهای خیسم،

به انتهای جاده ای که تو را در آن ندارد چشم دوخته و میشمارد

ثانیه هایی که از رویاهایم فراری اند؛

به جای نفس آه میکشم و به جای غم حسرت میخورم ؛ 

خاطره هایم را جا میگذارم و دیگر جای قدمهایت پا نمیگذارم 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٩ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

تو با منی و من تنها هستم ، در قلب منی و من به عشق تنهایی زنده هستم،

تو همنفسم هستی و نفسهایم عطر تنهایی را میدهد

توهمسفرم هستی و جاده زندگی رسم غریبگی را به من یاد میدهد.

تو مال منی و من مال تو نیستم، باران منی و من کویری بیش نیستم،

انگار نه انگار بامنی ،نشسته ای برای خودت حرف از عشق میزنی!

همیشه به یاد توام و در حسرت داشتنت،دلگیر و سردم در روزهای نداشتنت

یک بار عاشق شدم و یک عمر برای تو ،یک بار هم نگفتی دستهایم مال تو!

آن رویا از خیالم رفت و قصه آغاز شد،همه چیز به نفع تو تمام شد

دیدی که در آینه ی چشمان خیسم ،چشمان تو حتی یک ذره هم خیس نشد

من پر از درد بودم و خسته ،اما دل تو حتی یک ذره هم دلگیر نشد

تو با منی و افسوس که من بی تو هستم،انگار نه انگار که عشق تو هستم!

بودن و نبودنت فرقی ندارد،اینکه سرد هستی و با تو بودن تنها برایم عذاب دارد

هستی و انگار نیستی ، گاهی حتی فراموشم میکنی و از من میپرسی که تو کیستی؟

هزار درد دل ناگفته در دلم مانده و همدلم نیستی،

آنقدر اشک ریخته ام که چشمانم نمیبیند که دیگر نیستی!

نیستی و من تنها مانده ام ، آنقدر دلم گرفته که اینجا با غمها جا مانده ام

تو با منی و من تنها نشسته ام، تو در قلبمی و من اینک یک دلشکسته ام! 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱٩ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱۸ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

تو میری و من فقط نگاهت میکنم، تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم،

بی تو یک عمر فرصت

برای گریستن دارم،اما برای دیدن توهمین یک لحظه باقیست،

تا یلدایی دیگر انتظارت را خواهم کشید

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/٩/٢۸ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩٠/۸/۱٧ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

همیشه هر گاه دلتنگت میشوم ، مینشینم در گوشه ای و اشک میریزم

آن لحظه آرزو میکنم که باشی در کنارم ،

بنشینی بر روی پاهایم و آهسته در گوشم بگویی که دوستت دارم

کاش بیاید آن روز ، کاش تبدیل شود به حقیقت آن آرزو ،

تا لبخند عاشقی بر روی لبانم بنشیند ،  

تا کی دلم در غم دوری ات، به انتظار بنشیند!

ببین خورشید را ،در حال غروب است ، نمیدانم ،میدانی اینجا که نشسته ام  

چقدر سوت و کور است !؟

نیستی اینجا که اینگونه سرد و بی روح است ،

نیستی در کنارم که دلم تنها و پر از غصه، در این لحظه ی غروب است

هیچ است این دل بی تو ، تمام است لحظه های شادی بی تو،

بگیر دست مرا با آن دستان مهربانت،  

به تو نیاز دارم همیشه و همه جا، به آن دل مهربانت

هستم تا هستی در این دنیای خاموش ،

نمیشوی ، حتی یک لحظه نیز از یاد من فراموش!

ندیدم تا به حال عشق و صداقت را جز از دل تو،

ندیدم تا به حال مهربانی و وفا را جز از قلب مهربان تو،

ندیدم یک قلب پاک را جز قلب درخشان تو تا به حال،

بیا تا ثابت کنیم به همه معنای یک عشق ماندگار!

برمیگردیم به سر خط ، دلتنگی مرا دیوانه میکند تا آخر خط ،

گفتم تا گفته باشم درد دلم را به تو ، یکی که بیشتر نیست در این دنیا دیوانه ی تو! 

 

 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/٧/۱٠ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

هر جا که باشم ، همینم ! یک عاشق!

هر جا که باشم ، دور از تو یا در کنار تو ، همینم ! یک مجنون !

 فرقی ندارد کجا باشم ، چه کسی باشم یا در چه حالی باشم ، من همینم ، یک دلداده !

 نه برای کسی هستم ، نه برای خودم ، من تنها برای تو هستم !

 برای تو هستم و برای تو خواهم ماند !

 مهم نیست که یک دیوانه ام ، مهم نیست  که لحظه به لحظه دلتنگم ، مهم این است

 که دوستت دارم!

هر جا که باشم به یادت هستم ، یاد تو تکرار لحظه های زیبای عاشقیست !

 لحظه های من پر از عشق است ، تکرار آن پر از جنون و دیوانگیست !

فرقی ندارد تو مرا بخواهی یا نخواهی ، فرقی ندارد تو مرا دوست داشته باشی

 یا نداشته باشی ،مهم این است که من تنها تو را میخواهم !

 هر جا که بروی به دنبالت می آیم ، به من بگویی نیا ، باز می آیم! می آیم تا به تو

 برسم !   هر جا که باشم ، همینم ، یک عاشق !

 عاشقی که دیگر هیچ چیز برایش مهم نیست و تنها تو برای او با ارزشی!

زندگی را با تمام زیباییهایش بدون تو نمیخواهم!

 زندگی را با تمام سختی هایش تنها با تو میخواهم!

هر جا که باشی ، من هستم ، دنبال من نگرد ، من در قلبت هستم !

 آری آن لحظه که درهای قلبت را به روی من بستی من در کنج قلبت خانه کرده ام !

 حالا اگر میخواهی این خانه را ویران کن ، من حتی در ویرانه قلبت نیز زندگی

 خواهم کرد !

 نه دیگر من از قلبت بیرون نمیرم !

 هر جا که باشم ، جای من در قلبت است عزیزم !

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/٧/۱٠ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

نمی دانم دلم گم شده یا اونی که دل به او سپردم
نمی دانم عشقم گم شده یا معشوقه ام
نمی دانم اعتماد بی جا کردم یا بی جا اعتماد کردند
نمی دانم لیاقت او را نداشتم یا او لایق من نبود
نمی دانم من در حق عشقمان خیانت کردم یا او

او قدر ندانست یا من ، نمی دانم
نمی دانم خدا این را قسمت ما کرد یا ما خود قسمت را رقم زدیم
نمی دانم چرا وقتیکه دل بستن سهل است ، دل کندن آسان نیست
نمی دانم خدا به ما دل داد تا از دنیا ببریم یا دنیا رو داد تا دل بکنیم
هنوز نمی دانم با بودن او زندگی سخت است یا بی او
نمی دانم تحمل جای خالیش توی تک تک لحظه ها سخت تر است یا . . .
نمی دانم شکستن غرورم سخت است یا شنیدن صدای شکستن قلبم
نمی دانم تو به من عشق را آموختی یا می خواهی نفرت را یادم بدهی
نمی دانم که بگویم چرا آمدی ؟ یا بپرسم چرا رفتی ؟
من نمی دانم ، تو به من بگو . . . . .


 

 


 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/٧/۱٠ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

عکس عاشقانه

سلام بهانه من برای زندگی ....
دلت تنگ است ..... می دانم !!
قلبت شکسته است ..... می دانم !!
دوری برایت سخت است ...... می دانم !
اما برای چند لحظه ای ارام بگیر ..... تا برایت بگویم...
بگویم از دنیایی که به هیچ کس وفا نمی کند....
و مردمی که به جز خودشان هیچ کس را نمی بینند..!
بگویم از انچه که در این مدت بر من گذشت.....
اما گریه نکن ....که حال و هوای تو مرا بارانی تر می کند...
گریه نکن که چشمهای من نیز به گریه خواهند افتاد...
بیا و درد دلت را به من بگو...
و مطمئن باش که قول می دهم ارامت کنم...!
با گریه خودت را ارام نکن....
گریه نکن که اشکهایت مرا نا ارامتر می کند..
گریه تو مرا به دلتنگی های دیرینه ام می کشاند....
گریه نکن چون منهم مانند تو اشفته می شوم..
می دانی که دوست ندارم ان چشمهای زیبایت رو خیس اشک ببینم ..
ای عزیزم ...ای زندگی ام ....
ای عشقم .....
اینها تمام حرفهایی بود که در اوج دلتنگی با دل نا ارام خود ارام ارام گریستم...
برای دلی که هنوز در نبود تو ....
و ارام ... ارام می میرد...!
باور کن بغض راه گلویم را بسته است....
اما گریه نمی کنم...
می خواهم برایت فقط بنویسم...
اما تو بگو بهانه ام ...
می خواهم به یاد گذشته .... اما اینبار با دستانی سرد اشکهای گونه هایت را پاک کنم ( به یاد روزهای از دست رفته )
بهانه ام :
بیا و دستهایت را در دستهایی بی روحم بگذار....
و به یاد روزهای اول اشنایی مان دوباره ...ببار ...
این بار می خواهم جور دیگری اشکهایت را پاک کنم..!
سرت را بر روی شانه هایم بگذار ...و ارام در گوشم زمزمه کن ...
باور کن به درد دلهایت گوش خواهم کرد...
می دانی اگر هنوز هم دلی برایت مانده باشد
وقتی دست نوشته هایم را می خوانی ....
اشک از چشمان سرازیر می شود....
پس برای اخرین بار هم گریه کن....
چون این درد دلی بود که در اوج بی کسی .....
من نیز با چشمانی خیس برایت نوشتم.....

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com

نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/٧/۱٠ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

زیبارویی که می داند زیبایی ماندنی نیست پرستیدنی ست / ارد بزرگژ

01210  عکس عاشقانه LOVE



 






 
نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/۳۱ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

حالی پریشان دارم ، غصه ای بی پایان دارم ،
انگار گذشته های تلخ از خاطرم رفتنی نیست ،
آن صحنه تلخ عشق فراموش شدنی نیست.
اتاقی پر از شده از دود سیگار…
این اعتیاد به خاطر تو نیست ، شاید به خاطر این روزگار است.
کاش گذشته ها نیز دود شوند و به همین راحتی به هوا بروند.
کاش در دلم چیزی نماند از قصه تلخ عشق ،
گهگاهی که تنها هستم اشک میریزم و خودم را سرزنش میکنم
با خود میگویم روزی از یادم میرود خاطرات تلخ ،
اما آنچه که میگویم تنها برای آرامش این دل است،
از درون قلبم چه خبر؟ خبری نیست جز غوغای غمها.
حالی پریشان دارم ، غمی بی پایان دارم ،
انگار باید پا به پای خاطرات سوخته ، سوخت
انگار باید مثل سیگاری که همیشه با من میسوزد خاکستر شد.
خاکستر شد و از صحنه روزگار محو شد.
من که میدانستم از قصه تلخ عشق چیزی که به جا میماند همین است.
خاکستری که روزی بر باد می رود.
هنوز آثار این سوختن در دلم باقی مانده ،
لکه سیاه خاطرات در دلم به جا مانده
و گهگاهی با یاد تو آن هیزمی که در گوشه ی قلبم افتاده شعله ور میشود
و باز میسوزاند قلبم را .
فکر نکن که اعتیاد من به خاطر تو است
اینها همه تقدیر و سرنوشت من است.
بیخیال دنیا ، حال من همیشه پریشان است.


نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/۳۱ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcSiwDuApdlkHl7VyslDZa099URy1RCOPHOgj1gyyTuIQoi6w88&t=1&usg=__7JgWwJQ2vyw1cot8Xr_QW69Hd5M=

قلبم را شکستی اما صدای فریادم را نشنیدی.
چه بی صدا شکست قلبی که عاشق تو بود.
چه بی ریا گذشت لحظه هایی که به عشق تو بود.
قلب شکسته ای که زیر پاهایت بود را ندیدی ، صدای شکستن قلبم چه بی صدا بود.
صدای ناله دلم چه بی نوا بود ، درد دلهای ناگفته در دلم چه بی زبان بود.
قلبم را به بازی گرفتی اما نمیدانستی که بازی سرشکستن دارد .
چه با هیاهو به قلبم آمدی و چه آرام از قلبم رفتی ، هنگام آمدنت عاشقانه با من درد دل میکردی و هنگام رفتنت تنها با یک سکوت به صدای گریه هایم گوش میکردی.
تصویر رفتنت بر روی قلب شکسته ام نقش بسته ، و آواز رفتنت در فضای غمگین صحنه عشق پیچیده.
آنگاه که صحنه عشق خالی از تصویر تو است ، دل من نیز در پی فرار از دام تنهایی است.
باور میکنم که اسیرم ، اینبار اسیر تنهایی .
اما باور نمیکنم که رفته ای و بار سفر را بسته ای ، و شعر جدایی را برایم نوشته ای و لای کتاب قصه عشقمان گذاشته ای.
چه قصه تلخی بود ، قبلا آن را خوانده بودم اما باور نکرده بودم ، نمیدانستم سرنوشت ما نیز مانند یک قصه تلخ است.
قلبم را شکستی اما رنگ التماس چشمهایم را ندیدی ، آن شعر عاشقانه ای که به عشق تو سروده بودم را نخواندی.
صحنه عشق را خالی کردی و تصویر رفتنت را همراه با یک قلب شکسته جا گذاشتی.

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/۳۱ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

http://dadashmohsen.persiangig.ir/photo/photos/image-1-17.jpg

گرچه فاصله ای بین ماست ، اما ما همیشه در کنار همیم.
گرچه فاصله بین ماست ، اما ما همیشه به عشق هم زنده ایم.
اگر از تو دور میشوم ، هیچگاه از تو خسته نمیشوم .
اگر ما دور از هم خواهیم بود ، اما همیشه در قلب هم زنده خواهیم ، همیشه در کنار هم هستیم حتی نزدیکتر از دو عاشق که در آغوش همند.
مدتی از تو دور خواهم بود ، اما به عشق تو لحظه هایم را سپری میکنم ، و همیشه میگویم که دوستت دارم و خواهم داشت .
چند صباحی را منتظر بمان ، با کوله باری از محبت و عشق به سوی تو می آیم.
اگر چه تو را نمیبینم ، اما تو ستاره ای درخشان شبهای منی.
شبها به آسمان قلبم خیره میشوم و با تو درد دل میکنم.
گرچه فاصله ای بین ماست ، اما ما در قلب همیم ، همیشه با هم و همیشه به یاد همیم.
حس کن مرا درون قلبت ، این زیباترین لحظه عاشقیست ، دیدن مهم نیست ، مهم این است که به عشق هم زنده ایم.
لحظه های زندگی میگذرد ، ما عاشقانه به عشق هم زندگی میکنیم و میرسد روزی که انتظار ما به پایان میرسد.
هر جا که باشم ، دوستت دارم ، هر جا که باشی به یادت هستم ، تو دنیای منی ، هر جای دنیا باشم ، با تو هستم عزیزم.



نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/۳۱ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

خیلی سخت است این لحظه ها ،  لحظه ای که تو نیستی و من به تو نیاز دارم.
خیلی سخت است تو باشی ، عشق من باشی ، من در انتظار تو باشم ، اما نتوانیم همدیگر را ببینیم.
خیلی سخت است ، دلت گرفته باشد ، پر از درد دل و حرفهای ناگفته باشد اما همدلی نباشد که بشنود درد های دلت را…
خیلی سخت است چشمهایت پر از اشک باشد ، گونه هایت خیس باشد اما همنفسی نباشد که اشکهایت را پاک کند .
خیلی تلخ است لحظه فراموش شدنت از خاطر او که دوستش داری .
خیلی تلخ است کسی را دوست داشته باشی اما ندانی که او تو را دوست دارد یا نه.
خیلی تلخ است لحظه پژمرده شدن گل ، لحظه اسیر شدن پرنده ای تنها در قفس.
خیلی سخت است لحظه های عاشقی ، دور از یار ، بدون دلدار، بی قرار و چشم انتظار.
خیلی سخت است در این کویر تشنه به انتظار آمدن خزان نشستن ، در زیر برگهای خشک به انتظار سرما نشستن.
خیلی تلخ است یک روز را با دلی گرفته به سر کنی ، انتظار شب را بکشی ، غروب را ببینی و دلگرفته تر شوی ، انتظار طلوع را بکشی ، شب را بی ستاره ببینی و شکسته تر شوی.
خیلی سخت است این وابستگی ، تحمل لحظه های بی کسی ، دور از عشق ، این قصه را دیگر نمیتوان از سر نوشت

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/۳۱ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

یک قلب کوچک دارم که درونش یک دنیا عشق است.
همین قلب کوچک یک عالمه دوستت دارد.
یک قلب دارم که درونش تنها تویی و جز تو هیچکس دیگر در آن جایی ندارد.
اگر اینک این قلب می تپد به عشق بودن تو است .
بی تو قلبی نیست در سینه ام برای تپیدن و جایی نیست در این دنیا برای نفس کشیدن .
یک قلب کوچک دارم که تنها برای تو است ، به خدا از تمام دار دنیا تنها همین را دارم.
همین قلبی که در اعماق آن صداقت و یکرنگی است ، روی دیواره های سرخ رنگ آن تنها نام مقدس تو حک شده است .
می تپد برای تو ، شکسته است بدون تو ، دلتنگ است از دوری تو ، خوشبخت است در کنار تو ، تنهای تنهاست به عشق تو.
صدای قلبم را بشنو ، صدایی که از اعماقش میتوانی نام مقدست را بشنوی.
هر تپش از این قلب عاشقم ، تنها به امید بودن تو در قلبم است .
این قلب را نا امید نکن که تنها امیدش تویی .
این قلب را نشکن که تنها عشقش تویی .
این قلب را بیشتر از این در حسرتت نگذار که تنها بهانه برای بودنش حضور تو درون آن است.
بیا با گرمای عشقت به این قلب سردم جان بده .
آن را نشکن به خدا خیلی بی طاقت است .
هیچگاه از این قلب بیرون نرو به خدا بدجور دیوانه تو است .
همین قلب کوچک ، همین قلبی که اینک درون آن هستی تنها با تو می تواند عاشقترین باشد .
یک قلب کوچک اما بزرگ به اندازه کلام مقدس عشق دارم که درونش یک دنیا احساسات عاشقانه برای تو است با آن مدارا کن ، آن را برای همیشه دوست داشته باش ، قدرش بدان ، با آن یکرنگ باش و با صداقت دوستش داشته باش .
اینبار تو را در این قلب اسیر نکردم ، تا هر زمان که خسته شدی از آنجا بروی.
اما هیچگاه خسته نخواهی شد ، زیرا با خون عشق که در قلبم جاریست و با هوای دوست داشتن که درونش است تو را برای همیشه عاشق خویش نگه خواهم داشت.

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/۳۱ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

آنقدر خوبی که در یک لحظه عاشقت شدم ، عشق را با تمام وجود احساس کردم و اسیر قلب وفادارت شدم.
آنقدر مهر و محبت در دلت است که باور کردم مثل تو هیچکس در این دنیا نیست.
معنای وفا را برای بی وفایان معنا کردی و ثابت کردی که چقدر به عشقمان وفاداری.
یک آغاز دیگر با قلب پر احساس تو ، آغاز راه خوشبختی با تو ای همسفرم ، چقدر زیباست و چقدر رویایی.
آنقدر ساده و بی ریایی که مهرت در همان لحظه اول به دلم نشست .
مهرت مثل یک شبنم بر روی گل ، مثل بوسه ای از سوی تو ، چه عاشقانه به دلم نشست .
آغازی که گویا هیچگاه پایانی نخواهد داشت ، احساس نمیکنم لحظه تلخ جدایی را.
تو بهترینی ای مهربان ، تو برترینی در میان همه عاشقان.
این زندگی تا آخرش با تو بهار است ، این قلب بی طاقتم تا آخرش برای قلب پاکت است.
آنقدر برایم عزیزی که این دلم لحظه به لحظه آرزویش در کنار تو بودن است عزیزم ، دلم میخواهد آن لحظه که در کنارمی برایم با آن صدای مهربانت ، درد  دل های عاشقانه ات را بگویی و من نگاه به چشمهای مهربانت کنم و گوش کنم به حرفهای شیرینت ، دستانت را بفشارم و بگویم که خیلی دوستت دارم.
چه زیباست آن لحظه که سکوت فضای عاشقانه ما را فرا میگیرد ، لحظه ای که تو به چشمهایم خیره میشوی و من نیز با صدای آهسته میگویم دوستت دارم و سکوت را با این کلام مقدس میشکنم .
اگر بگویم تا آخرش با تو هستم ، اگر بگویم که هیچگاه تو را تنها نمیگذارم باور میکنی؟
باورش خیلی سخت است ، در این زمانه که دلهای بی وفا فراوان است ، اما تو ای همیشه ماندنی باور کن که  با تو میمانم تا آخر راه زندگی.
اگر بگویم جز تو هیچکس را در زندگی ام ندارم ، اگر اعتراف کنم که تنها تو را در قلبم دارم باور میکنی که من چقدر تو را دوست دارم ؟
باور کردنش سخت است اما امتحان آن مجانیست ،  قلبم را از سینه بیرون می آورم تا باور کنی که تنها تو درون آن هستی اما بعد از آن قرار ما بر سر مزار من است.
پس میخواهی باور کن ، میخواهی باور نکن اما به عشق پاکمان قسم باور کن که خیلی دوستت دارم…


نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/۳۱ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

کاغذ دیواری عاشقانه pix98.org

بی وفا جای تو هنوز در قلبم است .
کجایی که ببینی دلم در انتظار دیدن تو است ؟
بی وفا قلبم تا ابد برای تو است ، عشقم تا آخرش به نام تو است .
کجایی که ببینی دلم برای تو پر پر میزند.
کجا رفتی ؟ هنوز در حال سوختنم ، کجایی که ببینی میخواهم برای تو بمیرم.
راستی معنای وفا را یاد گرفتی یا هنوز مثل گذشته میخواهی قلبم را بشکنی.
حالا که آمدی با ما مهربان باش ، به من آرامش بده ، با ما وفادار باش.
آن لحظه که آمدی انتظار این را نداشتی که ببینی هنوز به پای تو نشسته ام ، هنوز با خاطرات تو زندگی میکنم ، هنوز دلم به چشمهای زیبای تو خوش است ، که به آن نگاه کنم ، بگویم فدای تو عزیزم ، دوستت دارم ای بهترینم .
نه فکر نکنم که باور کرده باشی هنوز تو را سرپناه لحظه های بی کسی میدانم.
از آن لحظه که تو رفتی ، تا این لحظه که آمدی آرام نبودم ، راستش را بخواهی در کوچه باغهای زندگی در جستجوی تو بودم ، هیچگاه خسته نشدم از اینکه آنقدر گشتم و گشتم و تو را ندیدم.
تو ای بی وفا کجا بودی ؟ نه نمیخواهم باور کنم که در آغوش کسی دیگر بودی.
بگذار آنچه که در دلم است حقیقت داشته باش ، تو یک جای خوب بودی ، تو نیز در انتظار بازگشتی دوباره بودی .
بی وفا کجا بودی که ببینی هر گاه دلم میگرفت به آنجا میرفتم که همیشه با هم قرار میگذاشتیم ، آنجا مینشستم ، یک گل از شاخه میچیدم و جای تو میگذاشتم و با آن گل درد دل میکردم ، میگفتم گل من ، عزیز دل من ، میفهمی که چقدر دوستت دارم ؟هر که از آنجا رد میشد به من نمی گفت عاشقم ، میگفت این بیچاره دیوانه است.
بی وفا به خاطر تو همه به من گفتند دیوانه ام ، اما هیچکس نفهمید که من دیوانه تو هستم.
حالا که آمدی اول از همه وفاداری را برایم معنا کن زیرا من دیگر طاقت بی وفایی را ندارم.

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/۳۱ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

صدای سکوت فضای غمگین قلبم را پیچیده ، تنهایی آمده و وجودم را با سردی وجودش پریشان کرده.
من در اوج بی کسی ام ، کسی نیست اینجا جز تنهایی که همدرد من است.
برایم میخواند آوازی با صدای آرامش ، میداند که در قلبم چه میگذرد و میخواند راز درونی ام را.
در این آرامش ظاهری و ناخواسته ام ، باطنی آشفته دارم ، از صدای آواز عشق بیزارم که مرا اینگونه در حسرت روزهای بهاری برده است.
من در اوج تنهایی ام و تنهایی در اوج خوشحالیست ، زیرا دیگر تنها نیست و مرا دارد.
وقتی به درد دل تنهایی گوش میکنم با خود میگویم ای کاش که از آغاز تنها بودم که اینگونه درغم پایان ننشینم .
آن غوغایی که در روزهای عاشقی قلبم داشت دیگر ندارد ، بیقرار و بی تاب نیست ، انتظار برایش معنایی ندارد.
با اینکه در اوج تنهایی ام اما با تنهایی رفیقم ، هم او درد مرا میفهمد و هم من راز تنهایی را از نگاه پرنده تنها میخوانم .
دیگر شب و روز درد مرا نمیفهمد ، ماه نگاهش به عاشقان است، ستاره ها به سوی دیگر چشمک میزنند و خورشید به آن سو میتابد که کسی آنجا به انتظار نشسته است!
من در اوج تنهایی ام و میدانم که تنهایی در این روزهای بی روح دوای درد قلب شکسته ام نیست .
گرچه پر از درد است اما باید سوخت ، گرچه تلخ است اما باید طعمش را چشید.
تنهایی زودگذر است ، اما گذر همین چند لحظه مرا می آزارد.
خواستم به فردا امید داشته باشم ، غروب که رسید مرا از فردا نیز ناامید کرد.
به انتظار طلوعی دیگر مینشینم ، یک شب دیگر در اوج تنهایی و شاید یک آغاز دیگر در فصل عاشقی.

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/۳۱ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

برای از عشق نوشتن ، برای اینکه این قلم دوباره بر روی صفحه کاغذ غوغا کند احساس درونم تنها تو را میخواهد .
برای نوشتن کلام مقدس دوستت دارم ، برای از تو نوشتن ، از یک احساس پاک تا قلب تو ، احساسم تنها  قلب مهربان تو را میخواهد!
با احساستر از قلب تو احساس من است که از قلب مهربانت مینویسد.
از اینکه تو را دارم ، نه غمی دارم و نه لحظه تلخی دارم ، روزهای شیرین زندگی در کنار تو بیادماندنیست.
در این روزهای قشنگ احساسم تنها با تو است ، و تنها تو را باور دارد.
پس مینویسم با همین احساس ، در حالی که تو را در قلبم دارم و تا ابد دوستت دارم .
مینویسم به عشق تو ، برای تو ، برای یک غوغای دیگر ، با یک احساس پاک.
در این روز قشنگ ، یک روز دیگر از روزهای عاشقی احساس درونم تنها تو را میخواهد .
با احساس تر از احساسم حضورت در کنارم است ، عزیزم تنها تو را دارم ، تنها از تو میخوانم و مینویسم تا زنده بماند اینهمه عشق ، اینهمه خاطره و لحظه های شاد با تو بودن .
از تو مینویسم با تکرار ، تکرار دوستت دارم ، بدون تو نمیتوانم ، با تو زنده ام.
پس با تکرار مینویسم که با احساس بخوانی راز درون قلبم را .
در قلبم رازیست که محرم آن راز تویی ، خاطره ایست که یاد آن تکرار لحظه زیبایی آشناییست !
برای نوشتن نام مقدست ، برای از (تو) نوشتن احساس درونم تنها احساس درونی تو را میخواهد ! پس با آن احساس قشنگت متنهای مرا پر احساستر کن عزیزم .

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/۳۱ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

آسمانی تاریک ، انتظار شبانه برای دیدن چهره ماه تو
پایان انتظار دیدن چهره ماهت ، نفسی تازه از یک دیدار عاشقانه در میان ستارگان همراه با چند قطره اشک شوق در چشمهایم.
در تب و تاب گفتن کلامی که به تو بگویم دوستت دارم ! اما نمیتوانم.
تو را میپرستم بعد از او که تو را برایم آفرید .
امشب رازی در دلم نهفته است  که تا به حال قلبم آن را به تو نگفته است.
میخواهم امشب به تو بگویم …… بگویم که دیگر تنها نیستم .
از لحظه ای که تو آمدی بی قرار یک لحظه تنهایی برای باور این عشق رویایی هستم!
تنها نیستم ، یا با تو ام یا به یاد تو…
میخواهم امشب به تو بگویم … بگویم که خیلی خوشبختم از اینکه تو را دارم .
تو را دارم و روزی صدها بار او که تو را به من داد شکر میکنم .
تو برایم یک هدیه باارزشی ، هدیه ای از طرف خدا ، برای این قلب تنها ، تا آخر دنیا .
میخواهم امشب به تو بگویم … بگویم که بدون هرگز!
هرگز نمیتوانم ، بمانم در این دنیا ، نفس بکشم ، زندگی کنم برای فردا، یک فردای پوچ که بی تو نه لحظه قشنگی در آن است و نه پایان شیرینی دارد.
امشب میخواهم به تو بگویم … بگویم تو را میخواهم برای همیشه ، تا آخرین نفس ، آخرین نفسی که به عشق تو با همان نفس آخر از این دنیا بروم.
میخواهم امشب  به تو بگویم ، بگویم که … تو … را ….خیلی دوست دارم

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/۳۱ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

دلم گرفته بود ، آن لحظه دلم هوای آغوشش کرده بود

تنها اشک بود که میریخت از گونه هایم ، در آن لحظه تنها او را میخواستم در کنارم

محکم مرا در آغوش خودش گرفت ، اشکهایم را از گونه هایم پاک کرد

و در گوشم گفت : دیوانه من که اینک در کنارتم

میگفت تا آخرش باتوام ، عزیزم آرام باش ، من در کنارتم

این را گفت و کمی آرام شدم ، اشک از چشمانم میریخت ،

دلم خالی شد و همین شد که من خوشحال شدم

مدتی گذشت دلم گرفته بود و او در کنارم نبود ، دلم گرفته بود او دلش با من نبود

دیگر او نبود تا اشکهایم را پاک کند ، با حضورش مرا آرام کند

در این لحظه تنها و دلگیر ، او نیز مرا تنها گذاشته بود

حالا وقتش نبود که نباشی ، حالا وقتش نبود که مرا در حسرت بودنت بگذاری

اینک در این لحظه ی تلخ و دلگیر تنها وجودت مرا آرام میکند،

آن حرفها ، همان حرفها را یادت هست؟ آنها مرا آرام میکند

تو اینک کجایی که حال مرا عوض کنی ، کجایی که مرا ناز کنی...

مگر نگفته بودی همیشه با منی ، مگر نگفته بودی نمیگذاری

دیگر حالم اینگونه شود ، نمیگذاری حالم خراب شود

معنی دلتنگی را میفهمی؟ تو اصلا میفهمی دلم چقدر برایت تنگ شده ؟

میفهمی چقدر دوستت دارم؟ میفهمی بدون تو این زندگی را نمیخواهم؟

میفهمی که اینک در این لحظه تنها به تو نیاز دارم؟

پس کجای ای عشق بی وفای من؟

کجایی که آرامم کنی ، کجایی که مثل آن روز مرا محکم  

در آغوش بگیری و با من درد دل کنی

دلم برای حرفهایت ، امیدهایت یک ذره شده ،  

آیا هنوز بر سر آن حرفهایت هستی ؟

یا اینکه من تو را گم کردم و دیگر پیدایت نمیکنم؟

به چه کسی بگویم دلم گرفته ؟  

به چه کسی بگویم تنها یک نفر است که میتواند آرامم کند ،

به چه کسی بگویم دردهای این دل خسته ،  

به چه کسی  بگویم عاشقم ولی تنها ، تنها ، تنهای تنها....

عاشق باشی و تنها باشی ،  

این رسمش نیست اگر بخواهی در این لحظه به یاد من نباشی ...


 بیا مرا با آن دلخوشی های پوچت آرام کن ، به همین هم قانعم!

بیا و مرا آرام کن حتی اگر از ته دلت مرا نخواهی ،  

حتی اگر دوستم نداشته باشی....  

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/۳۱ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

 

رفیق من سنگ صبور غم هام

به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیشکی نمی دونه چه حالی دارم

چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونم و دلزده از لیلی ها

خیلی دلم گرفته از خیلی ها

نمونده از جوونیهام نشونی

پیر شدم پیر تو این جوونی

تنهای بی سنگ صبور

خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست

موندی و راه چاره نیست

اگر که هیچ کس نیومد

سری به تنهاییت نزد

اما تو کوه درد باش

طاقت بیار و مرد باش 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/۳٠ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

10

 پناهم ده در آغوشت دلم تنگ است 
            نوازش کن مرا با دستهای خیس از عشقت
            سرم را سخت در بر گیر
            که میخواهم ببارم من به دشت شانه هایت
            مرا بنگر چنان کز عشق آتش گیرد این غمهای پنهانم
            مرا بنشان چنان کز ماه رویت
            چراغانی شود شبهای تاریک بیابانم
            بیا
            بیا بنگر بیا بنشان
            بیا آتش بزن این دردهای بی پناهی را
            بیا بر هم بزن رسم جدایی را
            بیا
            بیا کز دوریت جانم بیابان است
            بیا بنگر که نام تو
            در این شبهای تنهایی
            مرا سوزاند
            پناهم ده در آغوشت دلم تنگ است...

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/٦/٢۸ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/٦/٢۸ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

   می خواهم با تو سخن بگویم....

می خواهم باز چهره ات را با همان لبخند کودکانه ببینم...

می خواهم هر چه انتهایش به اسم تو و یاد تو ختم می شود...

شعر هایم ناتمام ماندند...اسیر دلتنگی شدم من...

و خواب مرا به رویای با تو بودن می رساند...

کاش خیابان های شلوغ سهم ما نبود...

اما..غصه ای نخواهم خورد...اشکهایم را برای شانه های تو ذخیره خواهم کرد...

حرف های ناتمامم را به روی دیوار قلبم حک می کنم و با دیدنت همه را تکمیل می کنم...

پاییز از راه می رسد و ما دوباره به بودن و رسیدن به انتهای جاده ی سرنوشت می اندیشیم...

نوشته شده در دوشنبه ۱۳٩٠/٦/٢۸ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

برای نمایش بزرگترین اندازه کلیک کنید


 





نوشته شده در یکشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٧ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو


برای عشق قبول کن ولی غرورت را از دست نده


برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو


برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه


برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن


برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر


برای عشق وصال کن ولی فرار نکن


برای عشق زندگی کن ولی عاشقانه زندگی کن


برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش


برای عشق خودت باش ولی خوب باش

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٦ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

دلتنگتم عشق من

پای پنجره نشستم کوچه خاکستریه باز زیر بارون

من چه دلتنگتم امروز انگار از همون روزهاست

حال وهوام رنگ توئه کوچه دلتنگ توئه

دلم گرفته دوباره هوای تو رو داره

چشمای خیسم واسه ی دیدنت بی قراره

این راه دورم خبر از دل من که نداره

آروم نداره یه نشونه می خوام واسه قلبم جز این نشونه

واسه چیزی دخیل نمی بندم این دل تنهام دوباره هوای تو رو داره

هوای شهرتو و بوی گل ها

پیچیده توی اتاقام مثل خواب

داره بدجوری غریبی میکنه آخه جز تو دردمو کی میدونه

دلم گرفته ... .
تصویر
نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٦ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

زیـــر  بــارون  نفسـاتـــو  دوســـت  دارم

عـطـــر خـــوب ، تــو رو بـارون میگیــره

بـا  تــو زندگیـــم  چــه رویــایــی  میشـــه

بـا تــو ایــن قـلـــب یخــی جــون میگیــره

دوست دارم تمــوم لحظـه هامو با تـو باشم

دوســت دارم کـه دســت گـرمـتــو بگیــرم

دوسـت دارم تمــوم خاطراتـم با تــو باشــه

دوسـت دارم تـو انتظـار تلــخ تــو بمیـــرم

دوسـت  دارم  فقـــط  چشــاتــو وا  کـنــی

تـا  ببیـنــی  کـــه  چـقــــدر دوســت  دارم

همـــه  خـوبـــی هـاتـــو  بـاور مـی کـنـــم

نمــی تــونـــم  بـی تـــو طـاقـــت  بـیـــارم 

زیـــر  بــارون  نفسـاتـــو  دوســـت  دارم

 

 بـــوی خـــوب ، تـــو رو بـارون میگیــره

بـا  تــو زندگیـــم  چــه رویــایــی  میشـــه

بـا تــو ایــن قـلـــب یخــی جــون میگیــره

دوست دارم تمــوم لحظـه هامو با تـو باشم

دوســت دارم کـه دســت گـرمـتــو بگیــرم

دوسـت دارم تمــوم خاطراتـم با تــو باشــه

دوسـت دارم تـو انتظـار تلــخ تــو بمیـــرم

دوسـت  دارم  فقـــط  چشــاتــو وا  کـنــی

تـا  ببیـنــی  کـــه  چـقــــدر دوســت  دارم

همـــه  خـوبـــی هـاتـــو  بـاور مـی کـنـــم

 

 نمــی تــونـــم  بـی تـــو طـاقـــت  بـیـــارم 

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٦ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعکس، کد موسیقی، روزگذر دات کام http://www.roozgozar.com

برای تویی که قلبت پـاک است...
برای تو می نویسم........
برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست...
برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست...
برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست...
برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...
برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است...
برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی...
برای تویی که وجودم را محو وجود نازنین خود کردی...
برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ...
برای تویی که سـکوتـت سخت ترین شکنجه من است....
برای تویی که قلبت پـاک است...
برای تویی که در عشق ، قـلبت چه بی باک است...
برای تویی که عـشقت معنای بودنم است...
برای تویی که عـشقت معنای بودنم است...
برای تویی که غمهایت معنای سوختنم است...
برای تویی که آرزوهایت آرزویم است..........
دوستت دارم تا ........!
نه...!
دیگر برای دوست داشتن هایم تایی وجود ندارد
بی حد و مرز دوستت دارم...
نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٦ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

 یک شاخه گل از طرف یک قلب عاشق تقدیم به تو شاخه گلی که با دنیا عشق و احساس عاشقانه برای تو چیده ام از من بپذیر این هدیه را زیرا بخاطر تو و به عشق تو این شاخه را چیده ام این تنها هدیه من نیست قشنگترین هدیه در قلب من است همین قلبی که تنها برای تو می تپد هدیه من به تو این است .. دوستت دارم ، از من بپذیر زیرا از ته قلبم این کلام زیبا را به تو گفته ام همین که تو را دارم بهترین هدیه است همین که تو را دوست دارم زیباترین لحظه عاشقی است هر روز هر لحظه و هر ثانیه برای من و تو روز عشق است امروز روز تو و فردا روز من است آری هر روز ما روز عشق است میخواهم هر لحظه به تو این روزهای زیبا را تبریک بگویم و به عشق رسیدن روزهای در کنار هم بودن لحظه شماری می کنم یک شاخه گل از طرف کسی که یک دنیا دوستت دارد تقدیم به تو ، تو که میدانی خودت از گل نیز برایم زیباتری عزیزم گلی که جایش در قلب من است من و تو به انتظار روز وصال نشسته ایم تا به همگان ثابت کنیم که عاشق هم هستیم دستت را به من بده بگذار به آغوش گرمت پناه ببرم زیرا آغوش تو امن ترین و گرم ترین جای دنیاست دلم می خواهد همیشه در کنارم باشی تا من نیز احساس آرامش کنم خیلی دوست دارم ...      

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٦ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

           

آغوش عاشقانه

 

                                زیباست این زندگی با تو ، فقط با تو !

زیباست لحظه های عاشقی ، با تو ، تنها در کنار تو!

زیباست لحظه غروب ، با تو ، فقط به یاد تو!

آن لحظه که با تو هستم ، بهترین لحظه زندگی ام است که

دلم نمیخواهد آن لحظه بگذرد!

دلم میخواهد آن لحظه که در کنار تو هستم

هیچگاه به پایان نرسد!

زیباست این زندگی در کنار تو ، فقط با عشق تو!

زیباست لحظه ای که در زیر باران قدم میزنم ،

یا با تو و یا به یاد تو!

این زندگی زیباتر از گذشته میگذرد

چون با تو و عاشق تو هستم!

این لحظه ها عاشقانه تر از همیشه میگذرد ،

چون با تو و به یاد تو هستم!

خوشبخت است این قلب عاشق من ،

چون تنها تو را دوست دارد!تنها تو را ، فقط تو را ،

با تو می ماند ،

عاشقانه می ماند و هیچگاه تو را تنها نمیگذارد!

میگویم دوستت دارم چون لایق این دوست داشتنی ،

فقط تو لایق این عشق بی پایان منی!

می گویم با تو می مانم ، عاشقتر از همیشه ،

فقط با تو ، چون تنها تو سرپناه این قلب عاشق منی !

عشق من و تو ماندگار است ، تا ابد ، برای همیشه ،

فقط با هم ، تنها در کنار هم!

زیباست کلام عشق ،

شیرین است لحظه های با تو بودن ، فقط با تو ،

و آن قلب مهربان تو!

عشق من و تو برای همیشه در خاطره ها و یادها می ماند ،

یک عشق ابدی و بی پایان!

لبخند عشق همیشه بر لبان من جاریست ،

فقط با تو ، و به عشق تو! 

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٦ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

 

 

تو را به خاطر عطر نان گرم

 

 

برای برفی که اب می شود دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

لبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

برای پشت کردن به ارزوهای مهال

 

 

به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطردود لاله های وحشی

 

 

به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان

برای بفشیه بنفشه ها دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

تو برای لبخند تلخ لحظه ها

 

 

پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم

تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه

تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...دوست می دارم

نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٦ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

 
لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم

تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ...

تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ...

لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ...

که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد

لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است و پُر شیار ...

لمس کن لحظه هایم را ...

تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم

لمس کن این با تو نبودن ها را لمس کن ...

همیشه عاشقت می مانم

دوستت دارم ای بهترین بهانه ام

 

 
نوشته شده در شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٦ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

عکس با متن عاشقانه سری اول www.Gilan-Patoogh.blogfa.com

 

کارت پستال های عاشقانه با شعر های عاشقانه

 

عکس های عاشقانه و احساسیعکس با متن عاشقانه سری اول www.Gilan-Patoogh.blogfa.com

عکس با متن عاشقانه سری اول www.Gilan-Patoogh.blogfa.com

عکس با متن عاشقانه سری دوم www.Gilan-Patoogh.blogfa.com

عکس با متن عاشقانه سری سوم www.Gilan-Patoogh.blogfa.com

عکس با متن عاشقانه سری سوم www.Gilan-Patoogh.blogfa.com

عکس با متن عاشقانه سری سوم www.Gilan-Patoogh.blogfa.com

عکس متحرک عاشقانه عکس جدید

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٤ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

خسته ام
من خسته ام،خسته
خسته و سرگردان،تنها و بی کس
گوشه اتاق تاریکم نشسته ام
مثل هرشب تنها همدمم را در آغوش کشیده ام
او کیست
دو زانوی من
آری من دو زانوی خویش را در آغوش کشیده ام و او را می فشارم
تا حس سفر در دلم همیشه تازه بماند
آری دو زانوی من همیشه مرا در یافتن عشق و حقیقت همراهی کردند
اما هیچ گاه آن را نیافتم
درها همه بسته بودند
قلب ها یخ زده و توخالی
حال می خواهم بگریم.فریاد بزنم.ناگفته ها را بازگو کنم
اما برای که.اما برای چه
جز این دو زانوی من چه کسی است تا مرا دریابد
چه کسی است تا من بتوانم
با او از عشق و دوست داشتن بگویم
آری به راستی که هیچ کس نیست
خدایا.ای خدای بزرگ.دست های تنهایم را بگیر...

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٤ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

آخه منم صبری دارم . منم یه طاقتی دارم.آخه منم یه آدمم مثل همه یه دل دارم ...تو این امتحانم رد شدم ای خدا  دیگه بریدم بخدا بریدم.بسه خدا!!! به جرم عاشقی اینهمه عذاب...؟؟؟

میترسم وقتی بیایی که روحی دربدن نباشه که بگه نفس دوست دارم...برگرد تا دیر نشده نفسم؟؟

مریضم کرده تنهایی...ببین حالم پریشونه... من اونقد اشک میریزم..که برگردی به این خونه...

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٤ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

نفرین به عشق و سادگی من.که اینگونه مرا نابود کرد.یکی نیست جواب این دل

 شکسته ی منو بده..آهای خدا تو چیزی بگو بغض داره خفم میکنه ...اینه جواب

عشق؟؟ رفتن و با یکی دیگه بودن؟؟

یکی جوابمو بده؟ واقعا اینه جواب عشق و صداقت

...خیانتتتتتتتتتتت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٤ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

دلتنگی چشمای بیقرارت هنوزم دارن باهام حرف میزنن.......حالا
چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نیستی؟؟چطور بگم با من
نیستی؟؟ آره! خودت میدونی....میدونی که همیشه با
منی....میدونی که تو،توی لحظه لحظه های من جاری
هستی....آخه...تو،توی قلب منی...آره! تو قلب
من....برای همینه که همیشه با منی.. . برای همینه که
حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی...برای همینه که
میتونم دوریت رو تحمل کنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ
میشه...هر وقت حس میکنم دیگه طاقت ندارم....دیگه
نمیتونم تحمل کنم...دستامو میذارم رو صورتم و یه نفس
عمیق میکشم....دستامو که بو میکنم مست
میشم...مست از عطرت. صدای مهربونت رو
میشنوم ...و آخر همه ی اینا...به یه چیز میرسم.....به
عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگیم بر طرف
میشه...اونوقت تو رو نزدیکتر از همیشه حس
میکنم..اونوقت دیگه تنها نیستم...



نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٤ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

 

آدمک آخر دنیاست بخند 

 

آدمک مرگ همین جاست بخند 

 

دستخطی که تو را عاشق کرد  

 

 شوخی کاغذی ماست بخند 

 

آدمک خر نشوی گریه کنی 

 

کل دنیا سراب است بخند 

 

آن خدایی که بزرگش خواندی        

 

به خدا مثل تو تنهاست بخند

 

 

بخند

آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک مرگ همین جاست بخند

آن خدایی که تو بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

فکر کن درد تو ارزشمند است

فکر کن گریه چه زیباست بخند

صبح فردا به شبت نیست که نیست

تازه انگار که فرداست بخند

راستی آنچه به یادت دادیم

پر زدن نیست که درجاست بخند

آدمک نغمه آغاز نخوان

به خدا آخر دنیاست بخند

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٤ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت ؟

 

جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه

بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توکوله بارت

عشق میزارم که بگذری، قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم

که همراهیت کنه، ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم

  

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٤ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

کاش می شد خالی از تشویش شد
برگ سبز تحفه ی درویش شد
کاش تا دل می گرفت و می شکست
عشق می آمد کنارش می نشست
کاش من هم یک قناری می شدم
در تب آوز جاری می شدم
بال در بال کبوتر می زدم
آن طرف ترها کمی سر می زدم
با قنا ریها غزل خوان می شدم
پشت هر آواز پنهان می شدم!!
تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق
عاشقم بر عشق هر گز نشکنم پیمان عشق
تا حدیث عاشقی و عشق با شد در جهان
نام من بادا نوشته بر سر دیوان عشق

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩٠/٦/٢٤ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()

ببخش اگه تو قصه مون دو رنگ و نامرد نبودم

ببخش که عاشقت بودم خسته و دل سرد نبودم

ببخش که مثل تو نشد خیانتو یاد بگیرم

اگر که گفتم به چشات بزار واسه تو بمیرم

ببخش اگه تو گریه هام دو رنگی و ریا نبود

اگر که دستام مثه تو با کسی آشنا نبود

ببخش اگه تو عشقمون کم نمی ذاشتم چیزی رو

ببخش که یادم نمی ره اون روزای پاییزی رو

لیاقت دستای تو بیشتر از این نبود عزیز

نه نمی خوام گریه کنیِ،برای من اشکی نریز

لیاقت چشمای تو،نگاه ِ پاک ِ من نبود
Image By Fotos.Blogfa.Com
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/٦/٢۳ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ توسط نازنین-Nazanin نظرات ()


قالب جدید وبلاگ پيجك دات نت