باورم کن

باورم کن تویی یار آشنای من!

باورم کن با تمام ناباوری هایت تا برایت جان فدا کنم.

باورم کن تا برایت فانوس شب شوم.

باورم کن تا بدانی کیم و برایت چه میکنم.

من بخاطر تو ستاره های آسمان را چیده ام.

ستاره ها را در راه قدمهای تو کاشته ام.

من بخاطر تو قلبم را به آسمان هدیه دادم.

خواستم آسمان هم عاشق تو باشد.

من بخاطر تو چشمهایم را به ابرهای سفید هدیه دادم.

تا ابرها برای تو ببارن.

تا تو بدانی زمین و زمان هم عاشق تو و هم به یادت هستند.

پس تو هم به یاد من باش.

آنگاه روزی میرسد که پرندگان پرواز را از یاد ببرند.

روزی میرسد که ماهیان شنا کردن را فراموش میکنند.

روزی میرسد که قاصدکها دیگر پیامی برای عاشقان ندارند.

ولی من باز تو را بخاطر خواهم داشت.

این همه از باور من به توست.

آه ای پرندگان عاشق،

حال که پرواز را بخاطر دارید،

پرواز کنید و پیام مرا به تنها یارم برسانید که:

باورم کند با تمام نا آشنایی هایش!!!

/ 0 نظر / 33 بازدید